حسن حسن زاده آملى

191

ده رساله فارسى (فارسى)

به امكان اخس بر عكس بالا * نمايى سير از اضعف به اقواى لذا آن را كه بينى در رقيقت * بيابى كاملش را در حقيقت نظر كن نشأت اينجا چگونه * از آن نشأت همى باشد نمونه شنو در واقعه از حق تعالى * لقد علمتم النشأة الاولى اگر عارف بود مرد تمامى * تواند خود بهر حد و مقامى به باطن بنگرد از صقع ظاهر * ز اول پى برد تا عمق آخر محاكاتى كه اندر اصل و فرع است * بسان زارع و مزروع و زرع است برو بر خوان تو نحن الزارعون را * بيابى زارع بىچند و چون را كه بر شاكلت خود هست عامل * چه كل يعمل را اوست قائل نزول اندر قيود است و حدود است * صعود اندر ظهور است و شهود است شب اينجا نمودى از حدود است * بسى شبها كه در طول وجود است چنان كه روز رمزى از ظهور است * ظهور است هر كجا مصباح نور است خروج صاعد از ظلمت به نور است * كه يوم است و هميشه در ظهور است چو صاعد دمبدم اندر خروج است * پس او ايام در حال عروج است نگر اندر كتاب آسمانى * به حم سجده تا سرّش بدانى عروج امر با يوم است و آن يوم * بود الف سنه مقدارش اى قوم ز الف سنه هم مىباش عارج * به خمسين الف سنه معارج ولى اين روز خود روز خدايى است * نه هر روزى بدين حد نهايى است نه هر يومى از ايام الهى است * كه آن پيدايش اشيا كما هى است چو عكس صاعد آمد سير نازل * ليالى خوانيش اندر منازل